Friday, July 20, 2018

Filled Under:

دو سروده از سانا نیکی یوس شاعر ساکن سوئد - داستان نویس برگزیده


  • اصل خویش

  • جدا شدم که دور از تو
  • به اصل خویش تکیه کنم
  • از آنهمه ملامتت
  • به روح خویش سجده کنم
  • از آنچه باقیمانده بود
  • دوباره من شروع کنم
  • وجب وجب سوخته است
  • زمین جان و روح من
  • باران کجا تواندش 
  • دشت کند کویر من


شعر آخر



همه غم من این بود 
پشتت را به من کنی 
بی آنکه این شعر آخر را بخوانی

و من بنشینم اینجا 
و با انگشتان خیسم
خاطراتم را ورق بزنم

و ناگهان بیادم بیایید 
که تو همیشه این بودی

مردی که احساس و قلبش 
در پیله های غرور اسیرست

تو همیشه این بودی
مردی که نمی داند 
کجای زندگی من ایستاده
کسی که نمی داند
آمده است یا رفته 

همه غم من این بود
تو نشنوی و درکم نکنی
و من باز زورقی شوم شکسته
که می رود روی آب بی هیچ هدفی

تو همیشه این بودی 
مردی که حرف هایش را می جود
و آنها را تف می کند بروی خاک

حرف های خشمگین پر خار
و من همیشه این بودم

زنی که با رویاهایش شال می بافد 
و عشق را روی آن گلدوزی می کند

  •  

0 comments:

Post a Comment